تبليغاتX
چالش نامنقطع و بي انتهاي ما سه تا - نقش من
 
چالش نامنقطع و بي انتهاي ما سه تا
 
 
با اين چشاي بسته یه نگاهی به خودم بندازم، همممم؟
 
 

باز او حكم ميدهد و  تو محكوم ميشوي

و باز هيچ نمي گويي

و من شاهد هزارباره اين جدال نابرابر، همراه تو درد ميكشم

د.....ر......د ميكشم اما

....................

اما اين بار با خود عهدي دارم..........

پس

بر مي خيزم و

چراغي روشن ميكنم

...........

زير روشناي نو افروخته ام

كم كمك

چهره هامان  ميدرخشند

دلهامان  هم نوا ميطبند

و ناگهان........

درخواست كودكانه تو : " بگزار نمايان شوم و مراقبم باش"

چهره حمايتگر او را آشكار ميسازد

دستهاي كوچك تو  را ميان دستان قدرتمندش مادرانه ميفشارد

و من لبخند ميزنم........

لبخند ميزنم

و جوانه عشق  را چشم در راهم

 

پي نوشت ۱ : راستش بعد مدتها دوري از نت، به دلايلي كم كم داشتم تصميم ميگرفتم تو سال جديد براي هميشه از اينجا خداحافظي كنم  ولي خوشبختانه اينطور نشد........البته احتمالا پس از اين مدت كمتري رو تو وبلاگستان خواهم بود

پي نوشت ۲: از تمام دوستاي عزيزم كه تو اين مدت نتونستم سري بهشون بزنم جدا" عذرخواهي ميكنم، توضيح اينكه تو سال جديد من تا همين يك هفته پيش دسترسي به نت نداشتم  ( مسافرت بودم  ) و تو هفته اخير هم به دليل حجم بالاي كاري فرصتش پيش نيومد، ولي باور كنيد به يادتون بودم و هستم

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01ساعت 14:22  توسط الهام  | 
 
  بالا