|
چالش نامنقطع و بي انتهاي ما سه تا
|
||
|
با اين چشاي بسته یه نگاهی به خودم بندازم، همممم؟ |
جانم، يارم
سالهاست كه در انتظارم
.................
سالهاپيش
روزي بود
يا شبي
در بروي خود بستي
و كليد در چاه كردي
و مرا ياراي در چاه شدن نبود
ميترسيدم
آري ميترسيدم
و تو تنها ماندي و من در عذاب
عجبا كه چه نزديك بوديم: در يك بدن
و چه دور: دو سوي دري بسته كه اميدي به باز شدنش نبود
چشمانم در جستجوي نوري
اما هيچ نيود
و گوشها در انتظار نجوايي
اما سكوت
و سكوت
و سكوت..............
و من غافل از نشانه هايت
پشت در بسته
پير شدم
صداي بي صدايت را نشنيدم
و زبان بي زبانيت را نفهميدم: ترسها، اميدها، عشقها و نفرتها
و تمام آنچه را نشان از زنده بودنم داشت
و نشان از زنده بودنت
......................................
اما
كودكم
عزيزترينم
حال كه بوي پيراهنت را دريافتم
ديگر در انتظار نخواهم ماند
با بدن نحيفمان
در چاه خواهم شد
باز خواهم گشت
و كليد قفل تنهاييمان را خواهم آورد
با آغوشي باز به وسعت
سالهاي سال
انتظار
پي نوشت: ديشب علت اصلي يكي از ترسامو كه يه نقاب پر زرق و برق به خودش زده بود فهميدم، علتش اينه كه ني ني ميترسه رقيب براش پيدا شه و اوضاع از ايني كه هست بدتر بشه، با هم يه قراراييم گذاشتيم، خوشحالم![]()
|
|