|
چالش نامنقطع و بي انتهاي ما سه تا
|
||
|
با اين چشاي بسته یه نگاهی به خودم بندازم، همممم؟ |
۱-تفاوتهامان بسيار
مثل مدادرنگيها
۲- تو
بي نيازي
و دانستن چراييش را
چه حاجت؟
حال كه آرامي
و بي ادعا، هر لحظه
به زندگي لبخند ميزني
و مرا
تمام آنچه كه ميدانم
چه حاصل؟
وقتي، همچنان اسير عادت
باد به غبغب مي اندازم
و نقشه فرداها ميكشم.........،
دريغا،
چه زود فراموش ميكنم،
دريغا،
چه دير به خاطر مي آورم...
۳- بازهم
غافلگيرم كردي
وقتي
درگير برنامه ريزيهاي بي پايان ذهن خويش بودم
و تو به آرامي گفتي:
" كوهها رو ببين، روشون برف نشسته "
۴- ترك ميخورد
نقاب سختم
با سلاح نرم تو : سادگيت
لطفا ادامه بده
به كمكت احتياج دارم...
۵- كار خود ميكني و
راه خود ميروي
استوار اما
چه كودكانه،
در كار خود مانده ام و
راه نمي يابم
و هر از چند گاهي
ميخواهم كودكي كنم
با تقلیدی ناشيانه
۶-بالاخره
ت
ص
م
ي
م
گرفتم
هوامو داشته باش رفيق![]()
پي نوشت: بعضي شعرارو يه روز بعد از نوشتن پست يه كمي ويرايش كردم ![]()
|
|