|
چالش نامنقطع و بي انتهاي ما سه تا
|
||
|
با اين چشاي بسته یه نگاهی به خودم بندازم، همممم؟ |
آخ جون
سال نو
نگاه نو
باور نو
كارهاي نو
با شيوه نو
و تجربه احساساي نو
با دوستاي قديمي و دوستاي نو
دوستاي خوب خوب خوبم از خدا ميخوام تو سال نو، از درون نونوار بشيد
دوستام منم دعا كنيد
باور مي كنم
تمام من همين است
هر آنچه هستم
اينجا و اكنون
حاصل تعامل جبر محيط و اختيار خود.......
و رها مي شوم
از فشار نفس گير توهم
توهمهاي پيچ در پيچ و هيچ در هيچ
با وعده هاي سرخرمنشان : "نشان لياقت " ، " مدال دختر شايسته "!!؟............
........................
هاي، باورهاي كهنه فريبكار
با شما هستم
خوب تماشايم كنيد
اين منم
پذيراي تماميت خاكستري خود
دور از حسرت روزهاي رفته
و تشويش فرداهاي نامده
آري اين منم
كه تصميم ميگيرم
و اقدام ميكنم
با شما هستم
خوب تماشايم كنيد.......
نميدونم تا چه حد با داروهاي روانپزشكي آشنايي داريد...
اين داروها كه انواع مختلفي دارن، روي روحيات و خلق و خوي فرد تاثير ميگذارند و به مرور نوع نگرش و عملكردشو به طور گسترده اي تغيير ميدن...... در واقع اين داروها با بالا يا پايين بردن واسطه هاي شيميايي در بدن فردي كه دارو رو مصرف ميكنه، عمل ميكنند و نتيجشون هم برخي اوقات واقعا" حيرت انگيزه: افراد عصباني و خودخواه، مهربان و از خود گذشته ميشن، افراد سخت گير و وسواسي، سهل گير و شايد بي خيال ميشن، آدماي ترسو، شجاع و بي پروا و آماي منزوي، اجتماعي ميشن و خيلي از افرادي كه دارو مصرف ميكنن عاشق ميشن!، و من به واسطه شغلم اينجور تغييرات رو بارها به عينه ديدم
يه سوالي برام پيش اومده : طبق آموخته هاي ما، اين احساسات ( خشم و ترس، عشق ونفرت و.... ) از روح ما سرچشمه ميگيره نه از جسممون، در حاليكه همونطور كه گفتم با تغيير مواد شيميايي موجود در جسم، تمام اين احساسات به شكل چشمگيري تغيير ميكنند.........راستشو بخواين، يه جورايي برام عجيبه، گرچه ميدونم كه جسم و روح هر دو روي هم تاثير ميگذارند و به عنوان مثال وقتي از نظر سلامت جسمي، در سطح بالايي هستيم، روحيه بهتري هم داريم و برعكس، اما تاثير شديد اين داروها كه حتي بنيان عقايد و اصول فكري انسانها رو به هم ميريزند و ايجاد تغييرات عظيمي كه بدون مصرف دارو شايد رسيدن به يك صدمش هم انرژي بسياري از فرد ميگيره، يه مقداري سوال برانگيزه............ پس در زمان مصرف دارو، روح فرد ( كه به نظر اكثر ما بخش اصلي وجودمونه )، در چه حاله و چه نقشي بازي ميكنه؟ آيا اونقدر منفعله كه با تغيير يك ماده شيميايي در سلولهاي بدن، اساسا" تغيير ميكنه؟ در غير اين صورت، چه توضيحي هست؟
پي نوشت۱: اخيرا" با دو نفر، به طور جداگانه، برخورد داشتم، كه به وجود روح اعتقادي نداشتند، و من در دفاع از عقيده وجود روح و زندگي غير جسماني، باهاشون بحث كردم،اما در نهايت مثل تمام بحثها، كسي نظر طرف مقابل رو نپذيرفت، اما از اونجايي كه موضوعي كه تو اين پست مطرح كردم، يه جورايي براي خودم هم سوال بر انگيزه، تصميم گرفتم با شما دوستام در ميونشون بزارم، لطفا" نظر بديد![]()
پي نوشت ۲: بعد از نوشتن پست، متوجه شدم كه اين پستم مثل پست قبلي سوال مطرح كردم، لذا تصميم گرفتم به خودم نشان افتخار " الهام كنجكاو " ( تو مايه هاي فرهاد كنجكاو ) اعطا كنم![]()
|
|