تبليغاتX
چالش نامنقطع و بي انتهاي ما سه تا
 
چالش نامنقطع و بي انتهاي ما سه تا
 
 
با اين چشاي بسته یه نگاهی به خودم بندازم، همممم؟
 
 

کودک ترسیده

ترک بر لبانش

تصویر مبهمی از سراب

.

.

کودک ترسیده

ترکها بر لبان

تصویر روشن سراب...آه...آب

.

.

کودک ترسیده

ترکها بر لبان....سوزان

حرکت، نفس زنان بسوی آب... آب....آب

.

.

کودک ترسیده

طعم خون بر لبانش....

امیدوار و نا امید.... دوان دوان.....آاااااااااب........آاااااااااااب..........آاااااااااب

.

.

کودک ترسیده، حالا دیگه رسیده، دست همشون گیلاسهای پر آب، چشم همشون براق، اما کودکه ترسیده بگه: آقا لطفا" یه لیوان آب

.

.

کودک ترسیده، همیشه میترسه، .............حالا عجالتا"از خون جاری برلبهاش سیراب شده.... تا بعد

پ.ن: زیادم بد نیست، ۷۰٪ خون رو آب تشکیل میده

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 16:37  توسط الهام  | 
 

برگرد
             
برنگرد
                      
برگرد
                           
برنگرد
                                     برگرد
                                      
برنگرد
                                        
برگرد
             
 See details: Woman carrying shopping bags

                                برگشتم

                                 هاه

پ.ن: ولی نه از روی ترس

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 11:53  توسط الهام  | 
 

اکنون.......من
   

      لايتناهي وهمناک
         
           Full Blindness
    
 Semiparalysis
   
Just sounds
Sound of wind

صدا،    صدا،     صدای باد..................صدای باد.........هوووووووووووووو.........هوووووووووووو.........

و

Confusion
                  
تا بی انتها ...................................................................................

 اکنون...........من
                        اينجا ايستاده ام
.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 13:15  توسط الهام  | 
آغازی نو بر بی انتها

۱-حضورت
  آینه ای
  تا در چشمهای مهیب ترس خیره شوم

۲- آغوش گرمت
   فشارنرم بازوانت
   و صدای ترک برداشتن نقاب کهنه ام

۳- دوباره و هزارباره
   بازگشتی به راه بی پایان
   هن و هن نفسهایم

۴- در ژرفای ناشناخته 
    پرتو نور بر چهره کودکی
    و صدای هق هقی آشنا

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/17ساعت 12:28  توسط الهام  | 
 

اولي: سعي كن خودت باشي، سومي رو ببين خود خودشه، سعي كن مثل سومي خودت باشي.

دومي: هاااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!

توضيح : اولي و دومي و سومي شخصيتهاي واقعي هستند

 |+| نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 15:58  توسط الهام  | 
 

يادم باشه:

تو نظام فكري قاطي من، عمل " كاهو رو نشسته ( به فتح ن و ضم ش ) خوردن" به خودي خود نشانه "سطح پايين بودن" فرد عامل به آن نيست، بلكه اين سطح پايين بودن فرد عامل به عمل " كاهو رو نشسته ( به فتح ن و ضم ش ) خوردن" هست كه اين عمل رو اينقدر " چيپ " ميكنه.....

هه هه هه ، خندم ميگيره

شاهد مدعا:  فري، اشي و انگل كاهو

 |+| نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 14:34  توسط الهام  | 
 

يه عمر اينجوري بگذره:

ترس

ترديد

انفعال

و حسرت

و تو هنوز هم بتوني الكي بخندي

گير افتادم: ۳۰ ۴۰ سال پيش تا حالا.........

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/20ساعت 15:57  توسط الهام  | 
 

حضور هيچكس در زندگي ما اتفاقي نيست

خداوند در هر حضور جادويي نهان كرده براي كمال ما

خوش آن روزي كه دريابيم جادوي حضور يكديگر را

 

پ.ن ۱: اين يه پیام کوتاه بودكه خيلي وقت پيش دستم رسيده بود، امروز به يمن حضور يه دوست، اينجا گذاشتمش

پ.ن ۲: پدرم

           اينروزا تو اين فكرم كه جادوي حضورت رو دريافتم يا نه؟

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت 16:57  توسط الهام  | 

 

Image and video hosting by TinyPic

سالها ميدوي، ميپرسي و ميخوني، اينجا و اونجا سرك ميكشي، چيزاي تازه ياد ميگيري و  هي بيشتر و بيشتر كشف ميكني، هي كشف ميكني و هي مثل بادكنك باد ميشي و ميري بالاتر، هي بيشتر از بقيه حاليت ميشه و  بدجوري احساس آگاهي و روشنفكري و به روز بودن ميكني و بازم باد ميشي و باد ميشي و هي ميري بالا و بالا و بالاتر......

تا اگه يه روز شانس بياري و بادكنك وجودت به يه سوزني، تيغي، سيخي گير كنه، اونوقته كه بوووووووووومب...............ميفتي پايين

 اگه بتوني بدون تعصب يه نگاهي به اونچه پرت ( به ضم پ و كسر ر ) كرده بوده بندازي، ميبيني كه همش هيچ بوده، خلاء........ و الان درست جايي ايستادي كه بچگيهات ايستاده بودي.......حالا ميفهمي كه نتيجه اينهمه دويدنها و پرسيدنها و بالا پايين كردنها رسيدن به نقطه آغازه......رسيدن به جايي كه بدون هيچ آموخته اي واقعا" زندگي ميكردي..........ميبيني كه همه راهي كه رفتي و رنجي كه بردي ميخواد بهت بگه : درست مثل روز اول، دور از بايد و نبايدها،پيش فرضها و قضاوتها، كودكانه به كشف لحظه ها بپرداز..........همين،  ( به همين سادگي، به همين خوشمزگي     (

الان بر اين باورم كه بسته به شرايط منحصر به فرد اشخاص براي رسيدن به اين سادگي راههاي متفاوتي هست و خيليهامونم يه راه پرپيچ وخم با كلي فراز و نشيب رو بايد طي كنيم و در واقع از پيچيدگي به سادگي برسيم  

 |+| نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 14:42  توسط الهام  | 
 

كوچولو تولدت مبارك

Image and video hosting by TinyPic

چقدر تو اين يه سال تغيير كردما، خودمونيم

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 14:6  توسط الهام  | 
 
  بالا