|
چالش نامنقطع و بي انتهاي ما سه تا
|
||
|
با اين چشاي بسته یه نگاهی به خودم بندازم، همممم؟ |
کدومشونو دلت میاد تنبیه کنی؟
ها؟
هیچکدمو؟
س چرا ۳۳ ساله داری خودتو تنبیه میکنی؟
یه نگاه به چشات تو آینه بنداز
اینقدر بی رحم نباش
Dizzy
Dizzy
Dizziness
Something is happening
Stormy days
is it me?
Being too affectionate
Feeling so passionate
is love behind the door?
.
.
.
.
open it baby
yeah, open the door
چشمانش کم عمق
حسرتا لبانش چه شهوت انگیز.....
می بینمش محصور در جبر خیالی خود ( دوستان این حصار را چه خوب میشناسیم)
پاهایش بر زمین است آنگاه که نگاهش را از نگاهم میدزدد
و فشردن دستی را که از ازل متعلق به من بود ( گویا او نمیداند ) از من دریغ میکند
.....................
من دور می ایستم و دو سه خطی را همین حوالی میسرایم:
حسرت ازلی و ابدی ام، سایه گریزپا....
چون تو بودن را جبر دیوارهای ذهن من و با تو بودن را جبر دیوارهای ذهن تو از من میگیرد
اما در این روزهای گرم بلوغ
دست کم این را یقین دارم که هیچ دیواری بین من و حس من بر پا نیست
و من به اختیار....آری به اختیار ( لذت مختار بودن را چشیده ای عزیز؟ )
و خالی از ذره ای توقع.......بی نیاز ( بی نیازی را میشناسی نازنین؟ )
دوستت دارم و
به انتخاب خود و به انتخاب تو احترام میگذارم
کودک ترسیده
ترک بر لبانش
تصویر مبهمی از سراب
.
.
کودک ترسیده
ترکها بر لبان
تصویر روشن سراب...آه...آب
.
.
کودک ترسیده
ترکها بر لبان....سوزان
حرکت، نفس زنان بسوی آب... آب....آب
.
.
کودک ترسیده
طعم خون بر لبانش....
امیدوار و نا امید.... دوان دوان.....آاااااااااب........آاااااااااااب..........آاااااااااب
.
.
کودک ترسیده، حالا دیگه رسیده، دست همشون گیلاسهای پر آب، چشم همشون براق، اما کودکه ترسیده بگه: آقا لطفا" یه لیوان آب
.
.
کودک ترسیده، همیشه میترسه، .............حالا عجالتا"از خون جاری برلبهاش سیراب شده.... تا بعد
پ.ن: زیادم بد نیست، ۷۰٪ خون رو آب تشکیل میده
اکنون.......من
لايتناهي وهمناک
Full Blindness
Semiparalysis
Just sounds
Sound of wind
صدا، صدا، صدای باد..................صدای باد.........هوووووووووووووو.........هوووووووووووو.........
و
Confusion
تا بی انتها ...................................................................................
اکنون...........من
اينجا ايستاده ام.
۱-حضورت
آینه ای
تا در چشمهای مهیب ترس خیره شوم
۲- آغوش گرمت
فشارنرم بازوانت
و صدای ترک برداشتن نقاب کهنه ام
۳- دوباره و هزارباره
بازگشتی به راه بی پایان
هن و هن نفسهایم
۴- در ژرفای ناشناخته
پرتو نور بر چهره کودکی
و صدای هق هقی آشنا
|
|